او می گفت: «اول برای همه برادرها و خواهرانم لباس بخرید و چنانچه مبلغی باقی ماند برای من هم چیزی بخرید.»به همین خاطر همیشه هنگام خرید اولویت را به خواهران و برادرانش می داد.او هر وقت می دید ما می خواهیم برای او لباس نو تهیه کنیم، می گفت: «همین لباسی که به تن دارم بسیار خوب است.»و وقتی که لباسهایش چرک می شد، بی آنکه کسی بداند، خودش می شست و به تن می کرد. عباس با رفتن ما به درون باغ مخالفت کرد و گفت: – خوردن میوه، بدون اجازه از صاحب باغ، حرام است. اما آن روز صبح، چون تا پاسی از شب را بیدار مانده بودیم، خوابمان برد و پس از 20 برخاستن از خواب دوباره مدرسه را نظافت شده یافتیم.مدرسه، نما و چهره ی دیگری به خود گرفته بود.همه چیز خوب و حساب شده بود؛ به همین خاطر مدیر از شوهرم ابراز رضایت می کرد.

من و دوستم که از حرکت عباس به خشم آمده بودیم، به درگیری خاتمه دادیم و به نشانه اعتراض، از او قهر کردیم.سپس بی آنکه به او اعتنا کنیم، راهمان را در پیش گرفتیم؛ اما او در طول راه به دنبال ما می دوید وفریاد می زد: – مرا ببخشید؛ آخر شما دو نفر بودید و این انصاف نبود که یک نفر را کتک بزنید. از آنجایی که مادرم مرا مدیر خانه کرده بود، من هر چیزی را که عباس می خواست در اختیارش می گذاشتم و البته این بدان معنا نبود که نسبت به برادرهای دیگرم بی اعتنا باشم؛ بلکه در همان دوران کودکی ویژگیهای فردی عباس مرا تحت تأثیر قرار داده بود.همیشه می دیدم که او به نفع دیگران از حق خود چشم می پوشد؛ از این رواگر عباس چیزی می خواست و به من می گفت، بدون اینکه از مادرم اجازه بگیرم، سعی می کردم تا برایش تهیه کنم و پس از اینکه خواسته اش را برآورده می کردم، موضوع را با مادرم در میان می گذاشتم. شنیدم، عباس که از این مسأله به شدّت متأثّر شده بود و از طرفی بی تابی مرا می دید، جلو در بیمارستان گریبان دوستش را، که چوب به چشم من زده بود گرفته و با فریاد گفته است: – اگر خواهرم کور شده باشد، تو باید او را بگیری؛ چون تو چشم او را کور کرده خرید صندلی خلبانی ای.

روی کاغذ با خط درشت نوشته بود: «لطفاً مرا نبوسید.» خندیدم و گفتم: – این چه کاری است که می کنی؟ روی نمونه اول هواپیمای کوثر88 کارهای آزمایشی مختلفی دنبال شده و در نهایت در روز صنعت دفاعی در 31 مرداد 1398 معاون وزیر دفاع خبر از «پرواز نمونه جدید هواپیمای کوثر در هفته های اخیر» داد. 24 کلنگ را به من بده «علی خوئینی» در حال عبور از خیابانِ منتهی به دبستان دهخدا بودم که زنگ مدرسه به صدا در آمد و عباس، که آن زمان در کلاس پنجم ابتدایی درس می خواند، همراه با دانش آموزان از مدرسه خارج شد. به خاطر می آورم، زمانی که عباس در کلاس سوم ابتدایی بود، روزی همراه با دوستانش در کوچه سرگرم «الک دولک» بازی بود و من هم در حال عبور از کوچه به بازی آنها نگاه می کردم.باید بگویم شکل این بازی بدین ترتیب است که چوب کوتاهی را در روی زمین می گذارند و با چوب بلندتری آن را به هوا پرتاب می کنند و سایر بازیکنان باید آن چوب را در هوا بگیرند. ولی ما به گفته او توجهی نکردیم و من با یکی دیگر از دوستانم به زحمت از حصار عبور کردیم و وارد باغ شدیم.

این خودرو آپشن ویژهای نداشت و از دیگر موارد میتوان به ترمزهای عقبش که دیسکی شدند اشاره کرد. عباس پیش آمد و برخلافِ انتظار ما، که توقع داشتیم او به یاریمان بیاید، سعی کرد تا ما را از یکدیگر جدا کند و به درگیری پایان دهد. خوشبختانه او توانست با مکیدن اکسیژن از لولهی تعبیهشده برای این کار، تنفس کند و سپس چترش را باز کند. او در حالی که افسرده و غمگین خانه را ترک می کرد،رو به من کرد و گفت: – خدا کند همانطور که تو می گویی بشود. او پاسخ گفت: – خلبان شدن ما هم عنایت خداوند بود. سلامش را پاسخ دادم و اسمش را پرسیدم؛ گفت: – عباس بابایی. عباس در حالیکه چشمان معصومش را به زمین دوخته بود، پاسخ داد: – من که به شما کمک می کنم، خدا هم در خواندن درسهایم به من کمک خواهد کرد. این طور نیست؟ پاسخ دادم: – آری همین طور است. اولین مورد از انواع مدل پژو پارس، پژو پارس معمولی یا همان پژو پارس سال است که در اصل مدل پایه و ارزانترین مدل پژو پارس است. البته در مورد سیمرغ باید گفت که از تبدیل تعدادی از جنگنده های اف-5 تک نفره به نمونه دو نفره ساخته شدند و بخش جلویی سازه و بدنه آن به طور کامل ساخت شرکت هواپیماسازی ایران (هسا) است.