کازوئو ایشی گورو می بیند که آینده چه چیزی را در پیش رو دارد


برخلاف بسیاری از نویسندگان آینده ، ایشی گورو سالهای نوجوانی خود را در استنشاق قانون نگذراند. او آنها را صرف گوش دادن به موسیقی و ساخت موسیقی خودش کرد. در سال 1968 ، او اولین آلبوم باب دیلن خود را به نام جان وسلی هاردینگ خریداری کرد و دوباره در آنجا کار کرد. او و دوستانش ساعت ها نشستند و سرشان را به شعرهای مبهم دیلن تکان دادند ، گویی هر کلمه ای را می فهمند. او به من گفت ، مثل اینکه یک عالم خرد سال نوجوانی باشد ، وانمود می کند بدون اینکه چیزی بداند ، می داند. اما ایشی گورو فقط بلوف نمی زند. از دیلن و همچنین از لئونارد کوهن و جانی میچل ، او در مورد توانایی های اول شخص می آموزد: چگونه می توان یک شخصیت را فقط با چند کلمه به وجود آورد.

دختر ایشی گورو ، نائومی ، که در آستانه چاپ اولین رمان خود ، سرزمین مشترک است ، به من گفت که پدرش را در هیچ یک از شخصیت های او نمی شناسد. سپس او خودش را اصلاح کرد: نوه زشت اونو در شناور جهان هنرمند ، که وسواس او با پوپای و رنجر تنها تنها شاخص هژمونی فرهنگی نوپای آمریکاست ، احتمالاً نسخه ایشیگورو در همان سن بود. اما در اینجا شباهت ها متوقف شد. نائومی با وام گرفتن ایده ای از خواننده ، ترانه سرا ، آماندا پالمر ، گفت: “بعضی از افراد مخلوط کن هنری اشتباه بسیار کمی دارند ، بنابراین شما می توانید ببینید که همه چیز از کجا ناشی می شود ، و برای بعضی ها بسیار زیاد است ، بنابراین شما هیچ ایده ای ندارید. مخلوط کن هنری ایشیگورو به 10 رسیده است. او مانند کلسون وایتهد یا هیلاری مانتل آشکارتر برای افرادی که با او متفاوت هستند آشکار می کند.

با این وجود ایجاد ارتباط بین تجربه مهاجرت ایشیگورو در کودکی و راویان خارجی که بعداً آرزو می کند وسوسه انگیز است. استیونز در فیلم The Remains of the Day ساقی کامل انگلیسی است ، اما همانطور که رئیس جدید آمریکایی وی اشاره کرد ، او مدت زیادی را در خانه های با شکوه قفل کرد و به سختی فرصتی برای دیدن انگلیس پیدا کرد. در طی سفری که وی به پیشنهاد کارفرمای خود از غرب می گذرد ، او مانند یک جهانگرد خارجی بدبخت است که گم می شود ، بنزینش تمام می شود و مردم محلی را به طرز لمس کننده ای لمس می کند. در حقیقت ، این انگلیسی ها نیستند که استیونز را بیشتر مردم معما می کنند. او با تماشای غروب خورشید از بندر دریایی انتهای کتاب ، با علاقه گروهی از مردم را که در این نزدیکی جمع شده بودند تماشا کرد:

در ابتدا تصور کردم آنها گروهی از دوستان برای عصر هستند. اما وقتی به تبادل آنها گوش می دادم ، مشخص شد که آنها غریبه هایی هستند که فقط در اینجا در این مکان پشت سر من برای یکدیگر اتفاق افتاده اند. ظاهراً همه آنها با روشن شدن چراغ ها لحظه ای متوقف شده بودند و سپس به صحبت با یکدیگر ادامه دادند. همانطور که اکنون آنها را تماشا می کنم ، آنها با هم خوشحال می خندند. کنجکاو است که چگونه مردم می توانند خیلی زود چنین گرمایی را با هم ایجاد کنند.

مانند کلارا که از ویترین مغازه به جمعیت خیره شده است ، استیونز نیز می تواند شفق قطبی را تماشا کند ، از اینکه این رویداد معمول را متحیر کرده است ، حیرت زده شده است.

ایشیگورو قبل از تحصیل در رشته انگلیسی و فلسفه در دانشگاه کنت ، در سراسر آمریکا با اتومبیل رانندگی می کرد و در خانه در تعدادی از مشاغل کار می کرد ، از جمله به عنوان کوبنده خیار برای ملکه مادر در قلعه بالمورال اسکاتلند. با شروع حدود یک مایل پشت سنگرها یا اسکله هایی که مادر ملکه و میهمانانش با اسلحه در انتظار نشسته بودند ، اراذل و اوباش از طریق باتلاقهای سربرگ مخفی می شدند و پرندگان را به سمت تیراندازی جلو می بردند. در پایان فصل ، یک نوشیدنی برای اراذل و اوباش ترتیب داده شده توسط اعلیحضرت بود. رحمتی که ایشیگورو به او وارد کرد ، به ویژه از راهی که به آنها اطلاع داد زمان ترک است ، متأثر شد: علی رغم اینکه اواخر ساعت گذشته ، او چراغ ها را روشن نکرد. او گفت: “آه ، هوا خیلی تاریک شده است” و قبل از دعوت مهمانانش برای دیدن یک سری نقاشی که تازه در راهرو و خروجی صف کشیده بودند ، غروب کرد.

اگر این تجربه نگاه مفیدی به او در پشت صحنه یک خانه روستایی باشکوه ارائه می داد ، کاری که او پس از فارغ التحصیلی از سازمانی در غرب لندن انجام داد و به افراد بی خانمان کمک کرد مسکن پیدا کنند ، چیزی در مورد زندگی در آن سوی طیف اجتماعی به او آموخت. هنگام کار در آنجا ، با لورنا مک دوگال ، مددکار اجتماعی از گلاسگو ، که بعداً با او ازدواج خواهد کرد ، آشنا شد. MacDougall اولین و مهمترین خواننده Ishiguro است ، و نظرات او می تواند صرفه جویی کند. او پس از خواندن 80 صفحه اول رمان قبلی خود ، غول مدفون (2015) ، یک خیال تاریخی که در دوران تاریکی در انگلیس ایجاد شد ، به او گفت که گفتگوی پر زرق و برق فقط کارساز نبوده و او باید دوباره شروع کند. ایشی گورو همان کاری را که او پیشنهاد کرده انجام داد.

او همیشه پذیرای بازخورد بوده است. در سال 1979 ، ایشی گورو برای تحصیل در رشته نویسندگی خلاق در دانشگاه آنگلیای شرقی درخواست کرد و پذیرفته شد. جیم گرین ، یکی از قدیمی ترین دوستان وی ، که دارای مدرک کارشناسی ارشد ادبیات است ، پاسخ ایشی گورو را به خواندن هفتگی یک سمینار رمان قرن نوزدهم یادآوری می کند. گرین گفت: “چیزی که من را تحت تأثیر قرار داد نحوه صحبت او در مورد استندال ، دیکنز ، الیوت یا بالزاک بود ، گویی که آنها با هم پیشه ور بودند.” “هیچ اشاره ای به خجالتی و عظمت وجود نداشت ، اما او با آنها مانند همکاران نویسنده خلاق خود که کارهایشان را به او نشان می دادند رفتار کرد. این بود ، “اوه ، خوب ، به همین دلیل اتفاق افتاده است ، در اینجا نحوه انجام آن آمده است. هوم ، البته ، بله ، من این را می دانم ، چرا که این چیزی است که از قبل شناخته شده است. “


منبع: rah-khabar.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>